مرتضى راوندى

273

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نهاده . قنوات احداث كرده ، چاههاى آب پديد آورده ، رودها روان ساخته است . در شهر كاشان ، سور بسيار محكم و بارهء بينهايت استوارى بر دور شهر كاشان كشيده . بيمارستان بنام و معروفى در آن شهر داير كرده و نهر بزرگى كه براى مصرف و شرب اهالى كاشان و كشت و زرع حومهء آن كافى بوده ، جارى نموده است . » « 1 » مفاد يك وقفنامه : از نكات جالب وقفنامهء مسجد ميدان كاشان ، يكى اين است كه پس از تعيين مصارف موقوفه از قبيل روشنايى ، فرش ، شهريهء خطيب و امام جماعت و مؤذن و فراش ، قيد مىكند كه بايد مازاد آن را به مدرسه و طلبه صرف نمايند ، و مخصوصا شرط فرموده كه مدرس هر شش ماه طلبه را امتحان كند ؛ و عزل و نصب طلبه متعلق به رأى شريف مدرس باشد . « 2 » سيراف : اصطخرى كه خود از مردم فارس بود ، در كتاب المسالك و الممالك خود ، در حدود سال 340 هجرى ، سيراف را چنين وصف مىكند : « بعد از شيراز ، بزرگترين بلاد كورهء اردشير خره ( قسمت جنوبى فارس ) سيراف است . وسعت آن تقريبا با وسعت شيراز برابرى مىكند . خانه‌هاى آن از چوب ساج يا يك قسم چوب ديگر كه از زنگبار مىآورند ساخته شده ، و منازل آن چند طبقه است . شهر بر كنار دريا واقع است و خانه‌ها يكى در داخل ديگرى است . بسيارى از مردم ، در مخارج اين قبيل خانه‌ها راه مبالغه مىروند ؛ چنان كه يكى از تجار در ساختن خانهء خود ، بالغ بر سى هزار دينار خرج كرد . در شهر و اطراف آن ، باغ و بوستانى وجود ندارد . آب مشروب و ميوه‌ها را از كوه جم ، كه بر آنجا مشرف و سردسير است ، مىآورند . سيراف گرمترين بلاد كورهء اردشير خره است . » « 3 » در جاى ديگر ، اصطخرى مىنويسد : « از سيراف عنبر و كافور و جواهر و خيزران و عاج و آبنوس و فلفل و صندل و عطريات و دواهاى طبى خيزد كه از آنجا ، به بلاد ديگر ايران و ساير نواحى عالم صادر مىشود . مردم آنجا توانگرترين مردم ايرانند و ثروت بعضى از آنها از 120 كرور درهم تجاوز مىكند ، و اين ثروت را ايشان از راه بازرگانى بدست آورده‌اند . تجار سيرافى در تمام شهرها و درياها بر تجار ديگر تفوق دارند ، و كسى از ايشان برتر نيست و عمر غالب ايشان سراسر در دريا مىگذرد . » « 4 » مقدسى نيز در كتاب احسن التقاسيم خود ، كه در حدود 375 هجرى نوشته است ، از آبادى شهر و ظرافت مساجد و زيبايى منازل سيراف سخن مىگويد و مىنويسد : قيمت يك خانه در آنجا گاهى از صدهزار درهم تجاوز مىكند . نظامى در اسكندرنامه ، [ ص 426 ] به راهنامهء دريايى اشاره مىكند : چو يك چند كشتى روان شد در آب * پديد آمد آن سيل دريا شتاب ز رهنامه چون راه جستند باز * سوى بازپس گشتن آمد نياز ز پيران كشتى يكى كاردان * چنين گفت با شاه بسيار دان كه اين مرحله منزلى مشكلست * به رهنامه‌ها آخرين منزلست

--> ( 1 ) . آثار تاريخى شهرستانهاى كاشان و نطنز . پيشين ، ص 111 - 108 ( به اختصار و تناوب ) . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 237 . ( 3 ) . ر ك : ابو اسحق ابراهيم اصطخرى ، المسالك و الممالك . به كوشش ايرج افشار ، ص 113 . ( 4 ) . ر ك : همان . ص 134 .